، حق انتخاب محتوا را به خود مردم سپرد

این حمایت لزوماً به معنای تزریق مستقیم بودجه‌های نفتی به تهیه‌کنندگان نیست؛ در دوران عسرت منابع عمومی، راه‌حل‌ها باید هوشمندانه‌تر باشند: ارائه اعتبار یا تخفیف‌های مالیاتی هدفمند، معافیت‌های موقت عوارض، تسهیلات سرمایه در گردش برای پروژه‌های اشتغال‌زا و کاهش هزینه‌های زیرساخت دیجیتال پلتفرم‌ها. در سمت تقاضا نیز می‌توان با اختصاص یارانه‌های غیرنقدی و اعتبارهای فرهنگی به دانشجویان، بازنشستگان و دهک‌های پایین، حق انتخاب محتوا را به خود مردم سپرد.
، حق انتخاب محتوا را به خود مردم سپرد


با این همه، یک گره کور در این میان وجود دارد: حمایت اقتصادی بدون بازاندیشی در «تنظیم‌گری فرهنگی» عقیم خواهد ماند. صداوسیمای سراسری و پلتفرم‌های خصوصی نمایش خانگی نباید با یک تیغ واحد تراشیده شوند. رسانه‌ای که رایگان و بی‌قید در دسترس تمام گروه‌های سنی است، منطقاً الزامات خاص خود را دارد؛ اما پلتفرمی که مخاطب با اراده و پرداخت هزینه وارد آن می‌شود و ابزارهای رده‌بندی سنی در اختیار دارد، نیازمند نظام تنظیم‌گری متناسب، منعطف و مدرن است. 
مسئله اصلی، به‌رسمیت‌شناختن تکثر و واقعیت اجتماعی ایران است. جامعه‌ای با ده‌ها میلیون شهروند، گسست‌های نسلی، تنوع طبقاتی و سبک‌های زندگی گوناگون را نمی‌توان در قواره یک الگوی واحد و رسمی گنجاند. حاکمیت ملی، به اعتبار نام خود، متعلق به همه این تکثر است، نه بازتولیدکننده سلیقه یک گروه خاص. 
پذیرش این گزاره به معنای نفی قانون نیست؛ بلکه دعوت به تفکیک میان «امر خلاف قانون» و «امر مغایر با سلیقه رسمی» است. اگر قرار باشد پلتفرم‌های داخلی دقیقاً همان روایتی از زندگی، پوشش، زبان و روابط را بازتولید کنند که سال‌هاست از تلویزیون پخش می‌شود، فلسفه وجودی و مزیت رقابتی آن‌ها از بین می‌رود. مخاطبی که تپش‌های زندگی واقعی خود را در تولیدات داخلی پیدا نکند، از نیاز به سرگرمی دست نمی‌کشد؛ بلکه صرفاً مهاجرت می‌کند. او به سمت رسانه‌های خارجی، شبکه‌های اجتماعی غیررسمی و دانلودهای غیرقانونی می‌رود و هم‌زمان، سرمایه و اشتغال نیز از چرخه اقتصاد فرهنگی داخل کشور خارج می‌شود. از این رو، مدارای فرهنگی با پلتفرم‌ها و سینماگران، نه‌تنها یک مطالبه روشنفکرانه، که یک ضرورت اقتصادی برای حفظ بازار داخلی است. 
در روزگار بحران، تقدم امنیت، غذا، دارو و مسکن غیرقابل انکار است و هیچ ذهن سلیمی خواهان جابه‌جایی این اولویت‌ها نیست. اما جامعه، صرفاً با زنده ماندن فیزیکی، زنده نمی‌ماند. انسان‌ها برای تاب آوردن در برابر دوره‌های طولانی نااطمینانی، به پناهگاه‌هایی نیاز دارند تا در آن بخندند، رویاپردازی کنند، به تماشای قصه بنشینند و ساعاتی را فارغ از هراس فردا سپری کنند. سرگرمی، زیرساختِ نرمِ تاب‌آوری ملی است. 
شاید وقت آن رسیده که در میانه این طوفان‌ها، به جای تکرار این پرسش که «در زمانه بحران چرا باید از سرگرمی حمایت کنیم؟»، از خود بپرسیم: وقتی فشارهای روزافزون، توان مردم را برای بازیابی روانی و تجربه لحظاتی از یک زندگی عادی سلب کرده است، چگونه می‌توانیم از فروپاشی این آخرین سنگر تاب‌آوری جلوگیری کنیم؟ کشوری که در دل بحران‌ها نفس می‌کشد، فقط به ابزارهایی برای «بقا» نیاز ندارد؛ به بهانه‌هایی برای «زندگی کردن» محتاج است.

آیا این خبر مفید بود؟

0 دیدگاه

دیدگاه خود را بیان کنید

کپچا

آخرین اخبار

اخبار پربازدید

پر بحث ترین

تبلیغات متنی